Pale Moon Shadow
Follow Me In The Land Of Dark


Saturday, February 14, 2004

بهش ايمان آوردم... يجوري بود!
انگار باهاش قهر کرده بودم... من الاغو بگو که آخرين باري که رفته بودم پيشش 19 سال پيش بود وقتي فقط يه سالم بود! هنوز فيلمش هست که دارم خودمو لوس ميکنم و "بابا بابا" ميکنم و بابام داره از پشت دوربين قربون صدقم ميره !!!!
سکسي بود دريا ...
نصفه شب وقتي که يه موج ملو دراماتيک!! مياد ساحل رو يکم خيس ميکنه و ميره ... توي اون خيسي نگاه کن!! ستاره ها رو ميتوني ببيني از توش.
سکسي بود...
مثل عشق ميمونه موج !! انگار داره خودشو جر ميده که بياد برسه به معشوقش. از دور که ميبينيش که داره مياد سمت ساحل قشنگ ميتوني اشتياق رو توش احساس کني... ببين چجوري کف کرده! بيبن از يه حدي که به ساحل نزديکتر ميشه چطوري له له ميزنه براي رسيدن ... ببين چطوري ميخواد از سر و کول موجاي جلوييش بره بالا که زودتر برسه به ساحل ... به صخره هاش ...
اون موجايي هستن که ميان خودشونو ميکوبن به صخره ها ... شترققققققققققق ! خب ؟ اونا مال منن ! اونا عشق منن به تو...

تو ساحل مني ... از نوع صخره ايش!



Archive

NEW Weblogs

LINKS

Miscellaneous