Pale Moon Shadow
Follow Me In The Land Of Dark


Saturday, January 17, 2004

آن داف وحش قياف، آن که کرده درم شياف، آن داف کوبلن نباف، آن دختر حميد طواف، آن همسايه نداي صراف، آن که هرچه باشد هست مرا داف...
آن داف هيکل مند، آن دارنده عروسک سمند، آن فرزند حميد کارمند،، آن داف سيه کمند ...
آن مخالف سرسخت زيگ، آن که نيست در کفشش ريگ، آن که زاخارش زاخاري دارد بسي Big ! آن که هارد کامپيوترش 8 گيگ!
آن که داداشش هست گير، آن که ميلادش دارد يک عدد کير، آن که کف پشت بامشان از قير، آن که یک ندا دارد در زير ...
آن که لاله نامش است ماما، آن که بوس هوادار فرستد به ما، آن عاشق آناتما ...
آن آشپز قهار، بيف استراگانف ساز بي مهار، آن آورنده فشار، آن درآورده (از روزگار ميلاد) دمار ...
آن متنفر از مارمالاد، آن خورنده سالاد، آن ديواننده کننده ميلاد، صدف جاوداني خوشگل خوش هيکل که يه بوس هم به ما نداد !

گويند روزي وي به وبلاگ نوشتن مشغول بود که به آني ميلاد بينام به درش آمد و نظري (در بعضي روايات کامنت بجای واژه نظر آمده است) بداد! پس آن اهل کرامت (صدف) هزار توماني داد به غرامت! کرد رويش به دنيا و فرياد برآورد که "من نيز معروف شدم که ميلاد بينام امروز به من کامنتيدندي" ! سپس از قضاي روزگار همان زاخار چنيم که ميلاد نامش بود، شيخ ما را Add بکرد و بناي کس شعر گذاشت ... گويند آن روز هلهله و شادي در کون شيخنا در گرفت و در کونش عروسي بود که ميلاد مارا تحويل گرفت ... رواياتي گفته اند که همان شب عمله اي در خيابان شيخ ما را انگشتي بنمود که داماد در جا کور شد! و بناي کس شعر به نوروز 82 رسيد که ميلاد به شيخ صدف پستي روايت کرد به اين قرار که من را تو دل ربوده اي که همانا به فراغت قرار ندارم و با من باش که اين بحث رسمي گردد به اين پست ! پس صدف به فکر بنشست و با ديدگان باز لبيک گفت يارش را... که به اينجا رسيد که ميلاد بينام مدتي را در سايه کمرنگ ماه بسر برد و مدتي به روايتهاي مختلفي به سر ميبرد که اعظم آن اين است که وي را در غاري به سکني ديده اند با چراغي گرد مانند و نارنجي به سقف ! که متني مينوشت به رايانه و همانا ميگفت "خفه شيد دارم براي دافم مينويسم!" ...
پس 24 سنه بگذشت تا رعايا دو جسد به غار ديدند و CDي به کف آن دو ... که اين روايات از آن بجا مانده و اين نيز در آن محفوظ ميباشد... پس وصيت بشد که ماس ماسکي که ميلاد به سنه 82 و به ماه مهر خريداري بکرده بود و هنوز دست نخورده باقي مانده بود نيز در کنار مقبره شان ، با احترام و هلهله فراوان به خاک شود ...



خانوم تقريبا سي ساله ...
شما ميشه بگين دقيقا چند سالتونه ؟



Archive

NEW Weblogs

LINKS

Miscellaneous