Pale Moon Shadow
Follow Me In The Land Of Dark |
|
Saturday, June 28, 2003
دوره، دوره REM گوش دادنه پدر جان !!
چقدر پارسال با اين آهنگه حال ميکردم ... الان حتي يادمم نبود که يه همچين آهنگي وجود داره ... خدا پدر و مادر Winamp و اون Shuffle تخميشو بيامرزه ((: آها راستي !! يه آدمي هست ... خب ؟ خيلي خوب و سنگين مينويسه !! خب ؟ باشه ؟؟ اينجاست ! Friday, June 27, 2003
Thursday, June 26, 2003
Tuesday, June 24, 2003
آثار پيشرفت ...
هم رانندگي کردم ... هم 5 دقيقه درامز زدم ! ديروز هم موفق شدم گيتار بزنم ! دستشويي هم ميتونم برم ! همين! فقط خواستم اينارو بگم که امورات شمام بگذره ! Monday, June 23, 2003
با خبر شديم اتفاق ناگواري براي دوست عزيزمان علي آقاي اغماي دلپذير افتاده ...
ما را هم در غم ... (ببخشيد شوخي کردم! (: ... ولي جدي جدي خيلي ناراحت شدم علي ...)
يه احساس ... از دوران بچگي بوده ...
يه احساس خيلي ملو ... يجور پوچي ! يه موجودي هست که تنها کاري که ميکنه اينه که منو نگاه ميکنه و لبخند ميزنه، بعضي موقعها خيلي ديگه مرام ميذاره و يه "نه" هم بهم ميگه ... هيچوقت معلوم نشده اين "نه" جواب چي بوده... فقط ميدونم که هروقت بهم لبخند ميزنه يا ميگه "نه" ، احساس ميکنم تو يه لحظه تا ته دنيا رو رفتم ... آخرش هم به يه پوچي عجيبي ميرسم، خيلي عجيب! انگار دارم ميبينم که هيچ خبري نيست! مطمئنم احساس نااميدي هم قاطيشه ... خيلي وقت بود يارو سراغم نيومده بود ... امروز صبح پيداش شد دوباره !! Sunday, June 22, 2003
پريروز نشستم براي خواهرم هم يه وبلاگ درست کردم (: اينجام وبلاگ خانوادگي شد ...
لطف خواب به اين بود که تعبيرش می کردند. به خواب ديدم تنهايی را!! خواب خالی و بی رنگی بود.به تعبيرش نمی ارزيد.صبح گمان کردم که هرگز خوابی نديده ام. اگر که شلوغ نکنی,اگر گهگاهی به بهانه"حق"روزگارشان را سياه نکنی,تعبيرت نخواهندکرد. بعد از مدتی گمان ميبرند که هرگز نديده اندت. همه را تعبير به "خير"کردم.همه را. اما گويا خواب من چپ است.يا خدا به خواب خير اعتقاد ندارد, يا من فرزند خلف شيطانم!!... اينم آدرسش |
| ||||
|
|
|||||