Pale Moon Shadow
Follow Me In The Land Of Dark |
|
Saturday, May 03, 2003
ماتيز رو نيستم اصلا !
دروس رو هستم ... Punch و هستم ... Merit رو هستم ... يه Refresh حسابي بعد مدتها ... اينم هستم ... Graham Nash رو هستم! بد فرم Prison Song رو هستم! من اصولا موزيک دهه 60 رو هستم ! خواب رو نيستم اصلا ! کلاس فردا صبح رو هم نيستم ... علفي خودم رو هستم ! تا زانو ...
سوار ماشين شدم ... اين دفعه رو زود راه افتادم که مثل بچه آدم برم دنبال يکي از بچه ها و از اونورم بريم مهموني. در واقع ميشه گفت تصميم گرفتم يه بارم که شده مثل آدم رانندگي کنم ... ملو !
هنوز به چراغ سر بلوار فردوس نرسيده بودم ... يه ماتيز نقره اي، تهران-14، يه دختر پشت فرمون و يه پسر کنارش... موقعي که با هم بوديم پرايد داشت اونم، ولي بعدا رو خط بهم گفت که ماتيز نقره اي گرفته. ميدونستم دوست پسر جديدش هم اکباتانيه... يه حس عجيب غريب تخمي اي بود که بهم اطمينان ميداد خودشه ! ماشين منم بخاطر Pink Panther ي که رو شيشه عقب چسبيده متاسفانه هميشه قابل تشخيصه! از تو آينه عقب نگاه کرد... ميدونم که شناخت! شناختناشو خوب ميشناسم! به روي خودش نياوردناش رو هم همينطور... اومدم کنارش، رومو کردم اونور ... خود کس کشش بود! با همون قيافه آشناي !@#$% ! خيلي جدي فقط منو نگاه کرد بدون اينکه کوچکترين عکس العمل ديگه اي داشته باشه! طبيعتا منم همينطور ... همه چيز و داشتم ميديدم ... همه کارها و ابراز علاقه هاي توي ماشين و پشت فرمون !! همه کارهايي که لمسش کرده بودم ... داشتم دوباره ميديدم! منتها اينبار اون پسره ديگه اون ميلاد کله کيري نبود ! يکي ديگه بود ... همه کاراشو ميشناختم! همه خنديدناش ... دست گرفتناش ... بغل کردناش ... همه ! همه ! نيستم اصلا اين آهنگو ... when he holds you close, when he pulls you near when he says the words you've been needing to hear ... I'll wish پشت چراغ جلوشون وايسادم ... تمام اين مدت با يه لبخند کيري داشت جلو رو نگاه ميکرد... کير تو قبرش ! جواب تلفناشو مثل عمله هاي سر ساختمون دادم که ديگه زنگ نزنه! از تو ليست ياهو پاکش کردم... ديگه بهش فکر نکردم! تنها چيزي که ازش ميترسيدم همين بود! اينکه ماشينشو ببينم تو خيابون... که ديدم! چراغ که سبز شد عين گاو رفتم ! دو نفر رو هم داشتم زير ميکردم انگار! يه تک تا پاسداران ... با يه اعصاب کيري! چرا دوباره ديدمش آخه !!! اونم تو ماشين! با اون پسره ... يه کم زيادي زود رسيدم ... وارد دروس که شدم خيالم راحت شد ... پوووف ! اونجا رو دوست دارم ... با يکي که حالا ديگه باعث شده به اون قضيه تخمي پارسال فکر نکنم ... باعث شده خاطره هاي کيريمو يواش يواش فراموش کنم ... با اين يکي ه خلاصه زياد ميايم اينجا .آره ! اينجا ديگه يه چيز خيلي مهم تر هست که بهش فکر کنم! يه نفس راحت ... يه ذره سرعت آروم ... Love Street ... The Doors ... تموم شد ! She has wisdom and knows what to do She has me and she has you I see you live on Love Street There's this store where the creatures meet I wonder what they do in there Summer Sunday and a year I guess I like it fine, so far Friday, May 02, 2003
تزاد رو ميشناسين ؟
ورژن جديدش زمين تا زيرزمين با قبليه فرق ميکنه... حال نميکنم با اين شخصيت جديدت تزاد بابا ... اصلا باورم نميشه اين همون تزاديه که توي وبلاگ قبلي من سر قضيه اون بابايي که اومده بود کس شعر گفته بود چقدر به من حال داد ... همون تزادي که وقتي وبلاگ زد يهو همه بهش لينک دادن که اين چقدر باحاله! همون تزادي که ضايه رو راه انداخت که بگه Together We Stand, Devided We Fall نميدونم! يکي نيست بگه تو چه کير خري هستي آخه !! Tuesday, April 29, 2003
چه بامزه !
اين گروه خفن!!! يعني "فرا" هم وبلاگ داره ... هموني که اون آهنگ دلقک منش!! "پشه" رو خوندن و تو UMC اول شد! توشون من فقط با کيوان کريم اساسي حال ميکردم (گيتاريستشون) که اونم رفت از گروه بيرون ! حالا يکي نيست بگه تو اين وسط چه کير خري هستي که بخواي با اينا حال کني يا نکني !!!
همين الان مامانم سر صبحانه قضيه مهزيار رو براي من تعريف کرد !!!!!!! همون چيزايي که تو روزنامه ها نوشته بودن ! فقط حسنش اينه که از اين طرف هم يه جورايي آشنا دراومديم با خانواده مقتول... بايد برم با مامانم صحبت کنم
Monday, April 28, 2003
من دنبال يه ISP خوب ميگردم! سرعتش خوب باشه، خطهاش اشغال نباشه، فايروال و از اين کس شعرا نداشته باشه، قيمتش هم خوب باشه! سراغ ندارين ؟
|
| ||||
|
|
|||||