Pale Moon Shadow
Follow Me In The Land Of Dark


Saturday, April 19, 2003

اصلا تو چيکاره Lord Aaron ي ؟؟ <:
من حتما يه خبري هست ديگه !!

واسه خودم Lord ي شدم بابا ...




Friday, April 18, 2003

و زاخارهايي آفريديم در روي زمين تا مونسي باشند بر شما دافان ... و به آنان اذن داديم تا به هر تعداد لينک از جنس مخالف اختيار کنند. باشد که رستگار شويد.



جاتون خالي ! هات چاکلت بوديم امروز !! ((((:
شروع کنين Dildo ها رو جمع آوري کردن ...


صبحانه fave من :
شيرکاکائو با پچ پچ ! روشم يه سيگار ! همه اين بساط هم پشت فرمون بايد باشه !
الکي که نيست ...





Thursday, April 17, 2003

يکي از ويدئوهاي پينک که خيلي باهاش حال ميکنم Pompei شونه ! بعد يه سال امروز دوباره نشستم ديدم کلي حال داد! (:
پارسال که موهام بلند بود، يه روز که باد ميومد يکي از دوستام گير داده بود که تو شبيه Dave Gilmour شدي! اونجا که باد مياد و موهاش ريخته رو صورتش !!
کنسرت لندنشون هم بود (Dark Side of the Moon) ... داشتم نگاه ميکردم و فکر ميکردم که چقدر اين Gilmour تر و تميز گيتار ميزنه و چه Feel رديفي داره و اينا!! همون موقع دو تا سوتي پشت سر هم داد (:



توضيح اينکه اون نتيجه که گرفتيم در راستاي همون جکه بود که مردم يا کوني هستن يا کسخل !





Wednesday, April 16, 2003

راستي نتيجه جديد گرفتيم امروز !

کسخل نادان به از داناي کوني !




هات چاکلت!
فري کثاف!
ساندويچ توچال!
آبميوه توچال!
ايستگاه تصفيه!
چاپلين!
سون استاپ!
پنتري!
بگو مگو!
سيب!

بچه باحال!



چه بامزه !
سايت hotchocolate.com يه سايت adult content ه ! ((: من که از ندا کانکت ميشم هيچ گهي نميتونم بخورم!! برين حالشو
ببرين براي منم تعريف کنين ((:



هات چاکلت !


آقا پايه هات چاکلت نبود ؟!؟! من خيلي وقته نرفتم! )))):
بعضي موقعها بقيه دلشون ميخواد ار هر جايي که ميشه يه Dildo گير بيارن بکنن تو کون من از بس هي هات چاکلت، هات چاکلت ميکنم!



عجب بساطي شده بود تو خيابونا !! از خود صبح تا خود شب تو ترافيک بودم...
حالا همه اينا يه طرف!! زير اين بارون با آستين کوتاه بري تو خيابون دربدر يه مغازه الکتريکي که بدي ميکروفونو درست کنن! با اين وضع از جلوي هات چاکلت هم رد شي !



گل سرخ و سفيد و ارغواني
فراموشم نکن تا ميتواني!
---
گل سرخ و سفيد و رسته رسته
فراموشم نکن علفي تا دسته !
---
گل سرخ و سفيد و استفانو
فراموشم نکن علفي تا زانو !
---
گل سرخ و سفيد و لايه لايه
فراموشم نکن ديگه! تا خايه !!

طبيعتا وقتي يه شعري رو من ميگم، نبايد انتظار داشته باشين قافيش تخمي نباشه !! بقيش هم به همچنين (:





Tuesday, April 15, 2003

اين تزاد کله کيري دوباره شروع کرده به نوشتن ! حال کردم بسي !! (:
يادش بخير تو جنده خوني قبلي(!) کون خودمو پاره کردم که ببينم اين کيه يه دونه response نقلي هم نداد! بسه ديگه آقا اين سري ديگه کلاس کيري نذار دمت گرم! ((:





Sunday, April 13, 2003

اصلا نميدونم کار درستي کردم اين پاييني رو نوشتم يا نه!
بهرحال نوشتم!



Pray For MAHZIAR

ميخوام يه داستان برات بگم! گوش کن...
يه آقاي X ي بود با يه آقاي Y !
آقاي Y رو نميشناسم! دوست X بود ! ولي بچه خوبي بود...
اما آقاي X خيلي بچه گلي بود... ماه بود اين پسر ! همه دوستش داشتن! پسر با معرفت و بامرام و گرم و دوست داشتني و ... موزيک بازخوبي بود... صدابردار خوبي بود... کار همه رو راه مينداخت! همه اين چيزاي خوبي که تو دنياي رفاقتا وجود داره رو هم بهش اضافه کنين!
از هفته دوم عيد امسال وقتي رفتم سر تمرين خبردار شدم که آقاي X از ديشبش رفته بيرون و خبري ازش نيست و موبايلش هم خاموشه... 3-4 روز بعدش خبر جديدي به دست ما رسيد تو اين مايه ها که آقاي X پيدا شده! کجاست حالا ؟؟؟ زندان !!
تا اينکه يکشنبه هفته پيش يعني 17 فروردين خبرجديدي رو شنيديم که واقعا کپ کرديم! نميتونستيم چيزي که ميشنويم رو باور کنيم!! به خودمونم شک کرديم !! ميخواي بشنوي ؟ گوش کن خبرو ... اصلا چرا من بگم!! ايناهاش! اين روزنامه ...
"پايان غم انگيز گروگانگيري 600 ميليوني پسر تاجر تهراني"
"اين آدم ربايي مرگبار در ايام نوروز فاش شد"
"در اين آدم ربايي مرگبار، دو پسر جوان پس از ربودن نوجوان 17 ساله، ابتدا وي را به قتل رساندند و سپس در تماس با خانواده ثروتمند طعمه شان، در ازاي رهايي وي درخواست 600 ميليون تومان پور کردند"
"آقاي X که طراح اصلي(!!) اين آدم ربايي مرگبار است در بازجويي ها گفت : يک ماه قبل از ربودن محمدامين، او را شناسايي کرديم ... ... ساعت 7 و 15 دقيقه روز 18 اسفندماه وقتي او در مسير مدرسه به پارک جنگل رسيد به سراغش رفتيم"
"... ابتدا به پشت بام خانه آقاي Y رفتيم، گروگان نيز همراهمان بود. با اطلاعاتي که او به ما داد با پدرش تماس گرفتيم و درخواست 400 ميليون تومان پول کرديم"
"بعد از تماس تلفني با يک مشکل حاد مواجه شديم! ما جايي براي نگهداري محمدامين نداشتيم و اين برايمان خطرناک بود"
"چون امکان پنهان کاري محمدامين را نداشتيم تصميم گرفتيم او را بقتل برسانيم" !!!
آقاي X در اعترافات هولناکي گفت "وقتي اين نوار تهيه شد او را با پرايد سفيد به لواسانات برديم، .... ... با طنابي که تهيه کرده بوديم در همان روز نخست آدم ربايي خفه اش کرديم و در باغ جسدش را دفن کرديم، سپس در تماس هاي بعدي با خانواده اش سعي کرديم وانمود کنيم محمدامين زنده است و جانش در خطر است و اين درحالي بود که محمدامين را کشته بوديم!"
خب داستان رو شنيدي ؟ شنيدي که شنيدي !! به درک !! تو که نرفتي با ترس و لرز جلوي کيوسک روزنامه فروشي! ترس اينکه عکس رفيقتو ببيني !! با لباس زندان! با چشايي که روش خط قرمز کشيدن که شناخته نشه! با يه خراش بد رو صورتش! نرفتي که!
تو که اشکاي دوستتو نديدي که باورش نميشد آقاي X همچين کاري کرده باشه ... تو که نديدي چطوري سيگار ميکشيد از بس اعصابش خورد بود...
چطوري ميتوني باور کني آقاي X اين کارو کرده !؟؟! چطوري ميتوني باور کني که آقاي X طراح اصلي اين ماجرا بوده ؟!؟!؟! اصلا نه آقاي X و نه آقاي Y نيازي به اين کار نداشتن از نظر مالي !
يک مااااااااااه ؟!؟؟!؟! از يک ماه قبلش اين تو کله آقاي X بوده و ما هر روز داشتيم اينو ميديديم ؟! مگه پشم خر ه ؟! حالا بر فرض هم که يک ماه برنامه ريزي ميکردن براش ؟! چطوري بوده که اصلا به اين فکر نيافتاده بودن که بايد يه جايي براي مخفي کردنش داشته باشن ؟! برداشتن بردنش پشت بوم !! بعد که زنگ زدن تازه فهميدن جا ندارن ؟! و به همين دليل کشتنش ؟!؟!؟ مگه الکيه ؟!؟!! يه جوري حرف ميزنين انگار اين دو نفر قاتلاي حرفه اي بودن ...
ميبني ؟؟ ميبني چقدر Conflict داره قضيه ؟!؟! شما جاي من بودي باور ميکردي ؟! نه ... ميکردي ؟؟
اين از اوضاع اون روز ... گوش کن هنوز بقيه داستان مونده! خيلي هم مونده
اينا همش مال يکشنبه بود... چهارشنبه (20 فروردين) خبر جديدي به ما رسيد که بازم همه ميخکوب شديم !!
روزنامه اطلاعات نوشته بود که براي اين دو نفر حکم اعدام صادر شده ! جل الخالق!! مگه کشکه ؟!؟! بابا وکيل و قاضي و همه گفتن که دادگاه حدود 2 ماه ديگه تشکيل ميشه! اصلا طبق شرع دادگاه قتل بايد بعد از 40م مقتول انجام بشه! تقريبا ميشد مطمئن بود که اين خبر صحت نداره اما بازم کلي ناراحتي ... همه دمق ...
آها راستي اينا رو هم يادم رفت بگم! اولا که طبق گزارشها و اعترافهايي که اعلام شده بود، قتل رو آقاي Y انجام داده بوده و آقاي X اصلا اون موقع خبر نداشته و بعدش فهميده که قتل اتفاق افتاده! ضمنا مادر آقاي X رفته پيش قاضي و قاضي بهش گفته که "من نميدونم پسرت اينجا چيکار ميکنه ... اين اصلا اينکاره نيست!!"
بازم کلي Conflict ...
آقاي X و آقاي Y در آگاهي بودن و آگاهي به مادر آقاي X گفته بود که فعلا اجازه ملاقات نداري و حتي نبايد خانواده مقتول رو ببينين فعلا چون به نفع خودتونه توي اين شرايط ... تا هفته ديگه !
دونه دونه اين خبرها مخ ما رو تعطيل کرد... اما امروز (يکشنبه 24م) خبر جديدي شنيده شد که واقعا ديگه تعطيل کرديم!
بطور اتفاقي مادر يکي از دوستاي آقاي X همکار و دوست نزديک دايي مقتول (محمداميد) از آب دراومد!! و اين چيزي بود که باعث شد همه چيز برگرده!! حالا اينها رو داشته باشين من همينطوري ليست ميکنم !
- شخص ثالثي وجود داره و مدت نسبتا طولاييه که خانواده مقتول و حتي داييش رو تهديد تلفني ميکنه به مرگ و ...
- آقاي X هفته آخر قبل از اينکه گم بشه مرتب به مادرش توصيه ميکرده که مواظب خواهر آقاي X باشه و نذاره تنهايي بره جايي و ...
- خانواده آقاي X و خانواده مقتول آشناهاي قديمي اما دور همديگه از آب دراومدن !
- وکيل با آقاي X ملاقات کرده و آقاي X تونسته يه جوري به وکيله بفهمونه که ما اين کار رو نکرديم بلکه پاي يه شخص ثالثي در ميونه که آقاي X و آقاي Y رو تهديد کرده که اگر اين رو گردن نگيرين خواهر آقاي X و حتي خانواده هر دو نفر رو به قتل ميرسونه!
- آقاي X و آقاي Y هر دو اين شخص ثالث رو ميشناسن اما از ترس جرات نميکنن حرفي در موردش بزنن!
- بنظر مياد که حتي خانواده مقتول هم اين شخص ثالث رو بشناسن اما اونها هم در مورد مشخصاتش حرفي نميزنن!
- پدر و مادر مقتول همون روز اول از خون هر دو نفر، يعني آقاي X و آقاي Y گذشتن! يعني اصولا اعتقاد نداشتن که اينها اين کار رو انجام دادن!
- اصلا اينو هم از خودم داشته باش! بابا طبق اين تاريخهايي که روزنامه زده، آقاي X شب فرداي دزديدن محمد امين با بچه ها بوده و کلي خوشحال و اينا! اما فرداي روزي که محمدامين به قتل رسيده، حتي روي پاي خودش هم نميتونسته بايسته از ناراحتي، توي محل کارش!
آها راستي يه چيز ديگه ! اون قضيه حکم اعدام ميدوني چي بوده ؟! حکم دادگاه نبوده! بلکه يکي از مراجع تقليد و اينا بوده که دادگاه شرعي براي خودش تشکيل داده (بدون حضور شاکي و متهم و وکيل و ...) و حکم شرعي اعدام صادر کرده و اين حکم دقيقا فرداي دستگير کردن اين دو نفر بوده!
نتيجه ؟ خودت چي فکر ميکني ؟!
پاي يه آدم سومي هم در ميونه که بخاطر دشمني با خانوده مقتول همه اين کارها رو انجام داده و با تهديد کردن آقاي X و آقاي Y اونها رو مجبور کرده که اين قضيه رو گردن بگيرن... اما اونقدر گردن کلفته که حتي پليس هم اجازه نداده دو تا خانواده همديگرو ببينن مبادا همديگرو بشناسن و قضيه رو بيشتر پيگيري کنن! و حتي بلافاصله حکم شرعي هم براش صادر کردن تا قضيه رو تموم کنن! و اين وسط دو تا آدم بيگناه دارن نابود ميشن! ميفهمي ؟! نابود ! خودشون! خانوادشون! دوستاشون ...
براي چي ؟ کار کيه ؟ چرا ؟ چرا مهزيار ؟! چرا عليرضا ؟! چرا اين دوتا ؟! چرا اصلا محمدامين ؟؟؟؟!؟!؟!؟!
من فقط يه چيز ميتونم بگم! همون اول هم نوشتم ...
Pray for MAHZIAR
Pray for ALIREZA

اونا هيچ کاري نکردن ... هيچ کار

راستي ... آقاي X مهزيار ماست و آقاي Y هم عليرضا، دوست مهزيار...



Archive

NEW Weblogs

LINKS

Miscellaneous